
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب
در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سراغ دخترت را میگیری به اتاقش میروی میبینی کنج تخت در خودش مچاله شده کنارش مینشینی در آغوشش میگیری به چشمانش نگاه میکنی قلبت درد میگیرد از این ...
ادامه مطلب